مقدمهای بر آسیبشناسی نظام آموزشی تئاتر در ایران
| |||||||
در مملکتی که در آن معارف نیست گرچه مرگ ببارد کسی مخالف نیست
| |||||||
تحصيلات: كارشناسي كارگرداني و بازيگري از دانشكده هنرهاي دراماتيك؛١٣٥٧ دريافت نشان درجه يك هنري معادل درجه
دكترا توسط شوراي عالي ارزشيابي وزارت ارشاد؛1382
نمايشها:
بازي در نمايش”به خاطر وطنم “به كارگرداني”رضا رضاپور “ ؛تربت حيدريه، تالارمولن روژ ؛ 1345
بازي در نمايش”كوروش پسر ماندانا “به كارگرداني”تيمور قهرمان “؛ تربت حيدريه، تالار فرهنگ ؛1346
بازي در نمايش”آرش كمانگير “به كارگرداني”تيمور قهرمان “؛ تربت حيدريه، تالار منصوريه ؛1347
كارگرداني و بازي در نمايش”پزشك قلابي “ نوشته”نصرت زماني“؛كرمانشاه، تالار رازي؛ 1349
كارگرداني و بازي در نمايش”تاجماه و عروس “نوشته”فريده فرجام “؛ كرمانشاه، تالار پروين اعتصامي ؛ 1349
كارگرداني و بازي در نمايش”قوچ شايسته قرباني است “نوشته”تقي تقيپور “؛ شاهرود،تالار شير و خورشيد ؛ 1350
كارگرداني و بازي در نمايش”گلدونه خانم “نوشته”اسماعيل خلج “؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد ؛ 1350
كارگرداني و بازي در نمايش”حالت چطور مش رحيم“نوشته ”اسماعيل خلج “؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد؛ 1350
كارگرداني و بازي در نمايش”توي خودت باش “نوشته” اسماعيل خلج “؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد ؛ 135١
كارگرداني و بازي در نمايش”از پا نيفتادهها “نوشته”غلامحسين ساعدي“؛ شاهرود، تالار شير و خورشيد؛ 135١
كارگرداني و بازي در نمايش”مسافران“نوشته”اكبر رادي “؛ تهران، كاخ جوانان؛1351
بازي در نمايش”صيادان “به كارگرداني”فرامرز طالبي “؛ دانشگاه تهران، تالار فردوسي ؛ 1352
بازي در نمايش”آندورا“به كارگرداني”ابوالقاسم معارفي “؛تهران، كاخ جوانان؛ 1352
بازي و سازنده ماسك در نمايش”سرباز لافزن “به كارگرداني”خليل موحدديلمقاني “؛تهران، تالار سنگلج؛ 1352
بازي در نمايش”لبخند باشكوه آقاي گيل “به كارگرداني”ركنالدين خسروي“؛تهران، تالار سنگلج؛ 1353
بازي و كارگرداني نمايش”از پا نيفتادهها“؛ تهران، تالار رفاه؛ 1353
كارگرداني و بازي در نمايش”از پنجره نگاه كن “نوشته”نادر ابراهيمي “؛تهران، تالار رفاه؛ 1353
بازي، دستيار كارگردان و سازنده عروسك در نمايش”ابراهيم توپچي و آقا بيك “به كارگرداني ”ركنالدين خسروي “؛تهران،تالار 25 شهريور(تالار سنگلج)؛ 1354
دستيار كارگردان و سازنده عروسك در نمايش”سلام و خداحافظ “به كارگرداني”ركنالدين خسروي“؛تهران، تالار انجمن ايران و آمريكا؛ 1354
بازي در نمايش”سربازها “به كارگرداني”هرمز هدايت “؛تهران، دانشكده هنرهاي زيبا؛ 1354
طراح گريم در نمايش”سالگرد “به كارگرداني”تاجبخش فنائيان “؛تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛1355
بازي و طراح گريم در نمايش”گدا و سگ مرده “به كارگرداني”محمد هراتي “؛تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1355
كارگرداني و بازي در نمايش”27 واگن پر از پنبه “نوشته”تنسي ويليامز “؛شاهرود، تالار شير و خورشيد ؛ 1355
بازي و ساخت مجسمه در نمايش”ساكت “به كارگرداني”جعفر والي “؛تهران، تالار 25 شهريور ( تالار سنگلج)؛1355
بازي در نمايش”تياله “به كارگرداني”محمدرضا كلاهدوزان “؛تهران، تالار دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1355
طراح گريم در نمايش”زيتون “به كارگرداني”ركنالدين خسروي “؛تهران، تالار دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1355
بازي، دستيار كارگردان و ساخت ماسك در نمايش”نمايش طولاني “به كارگرداني”جعفر والي“؛ تهران، تالار 25 شهريور (تالار سنگلج)؛ 1356
بازي در نمايش”وايكينگها در هلگلاند“به كارگرداني”جمشيد جهانزاده “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛1356
بازي در نمايش”از نيمه راه“به كارگرداني”فريد شهرياري “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
طراح گريم در نمايش”ماندراگولا “به كارگرداني”عبدالحسين فهيم “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
بازي در نمايش”پيش از ناشتايي “به كارگرداني”ژيلا سهرابي “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
سازنده ماسك در نمايش”قويتر“به كارگرداني”محمدعلي شكيبافر “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
بازي در نمايش”جويندگان “به كارگرداني”داود دانشور “؛تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
بازي در نمايش”بيوگرافي يك بازي “به كارگرداني”جمشيد جهانزاده “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
طراح گريم در نمايش”مرگ در برابر“به كارگرداني”حسن مهماني “؛تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛1356
بازي و طراح گريم در نمايش”دو رگه“به كارگرداني”جمشيد جهانزاده“؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
بازي در نمايش”گوئرنيكا “به كارگرداني”احمد سپاسدار “؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1356
طراح گريم در نمايش”سيزوئه باسني مرده است“به كارگرداني” ركنالدين خسروي “؛ تهران،اداره تئاتر، خانه نمايش ؛ 1357
بازي در نمايش”استثنا و قاعده “به كارگرداني” ركنالدين خسروي “؛ تهران، دانشگاه صنعتي؛ 1357
بازي و طراحي صحنه در نمايش”پيك نيك در ميدان جنگ“به كارگرداني”محمود هندياني“؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛1357
طراح گريم در نمايش”سيزيف و مرگ“به كارگرداني”محمدرضا كلاهدوزان“؛ تهران،دانشكده هنرهاي دراماتيك؛1357
طراح گريم در نمايش”ژاندارك“به كارگرداني” ركنالدين خسروي“؛ تهران، دانشكده هنرهاي دراماتيك؛ 1357
طراح گريم در نمايش”كله گردها و كله تيزها “به كارگرداني”ناصر رحمانينژاد“؛تهران، تالار سنگلج؛ 1358
بازي در نمايش”مونتسرا “به كارگرداني”محمدعلي جعفري “؛تهران، تالار رودكي؛1358
طراح گريم در نمايش”گوشه نشينان آلتونا “به كارگرداني”ركنالدين خسروي “؛تهران، تالار سنگلج؛ 1358
طراح گريم در نمايش”خرده بورژواها “به كارگرداني”ناصر يوسفينژاد “؛ تهران، تالار مولوي؛ 135٩
بازي و طراح گريم در نمايش”مرگ بر آمريكا “به كارگرداني” ركنالدين خسروي“؛ تهران، تالار سنگلج؛1359
طراح گريم در نمايش”بوسمن ولنا “به كارگرداني”رجب محمدين “؛ تهران، تالار مولوي؛1359
بازي در نمايش”حماسه ننه خضيره“ كارگرداني” گروهي“؛ تهران، تالار وحدت؛ 1360
بازي و طراحي صحنه در نمايش”سيزونه باسني مرده است“به كارگرداني” ركنالدين خسروي“؛ تهران، تماشاخانه سعدي؛ 1360
بازي در نمايش”سوگنامه براي مادر قاسم “به كارگرداني” ركنالدين خسروي “؛ تهران، سنديكاي هنرمندان؛ 1360
طراح گريم در نمايش”ماهان كوشيار “به كارگرداني”رضا قاسمي “؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛ 1363
بازي در نمايش”شاهزاده و گدا “به كارگرداني”هادي مرزبان “؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1365
بازي در نمايش”معماي ماهيار معمار “به كارگرداني”رضا قاسمي “؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1365
بازي و دستيار كارگردان در نمايش”باغ آلبالو “به كارگرداني”اكبر زنجانپور “؛ تهران، تالار وحدت؛ 1367
بازي در نمايش”تولد “به كارگرداني” ركنالدين خسروي “؛ تهران، تالار مجموعه آزادي؛ 1367
بازي در نمايش”مريم و مردآويج “به كارگرداني”بهزاد فراهاني، حسين احمدينسب “؛تهران، تالار مجموعه آزادي؛ 1367
بازي در نمايش”اتللو “به كارگرداني”هوشنگ توكلي“ ؛تهران ،تئاترشهر، تالار اصلي؛ 1368
كارگرداني نمايش”كبودان و اسفنديار“نوشته”آرمان اميد“؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛ 1369
بازي در نمايش”مدال درجه يك شجاعت“به كارگرداني”حميد مظفري“؛تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1369
بازي در نمايش”چراغ گاز“به كارگرداني”شهلا ميربختيار“؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛1370
دستيار كارگردان در نمايش”تنبور نواز“به كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران، تئاترشهر، تالار اصلي؛ 1372
بازي، دستيار صحنه و سازنده آكسسوار در نمايش”بينوايان“نوشته و كارگرداني”بهروز غريبپور“؛تهران، فرهنگسراي بهمن؛ 1375
دستيار كارگردان، سازنده وسائل صحنه و صورتك در نمايش”هفتخوان رستم“نوشته و كارگرداني ”بهروز غريبپور“؛تهران، تالار 12 هزار نفري آزادي؛ 1376
بازي در نمايش”دايره گچي قفقازي“به كارگرداني”حميد سمندريان“؛ تهران ،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1376
مدير و مشاور كارگردان در نمايش”شب روي سنگفرش خيس“به كارگرداني”هادي مرزبان“؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1377
بازي در نمايش”ريچارد سوم“به كارگرداني”داود رشيدي“؛ تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1378
مدير برنامه در نمايش”حماسه انقلاب سنگ“نوشته و كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران، تالار وحدت؛ 1379
بازي در نمايش”درد دل با سگ“نوشته و كارگرداني”آتيلا پسياني“؛تهران،تئاترشهر،تالار اصلي؛ 1379
مدير برنامه و دستيار كارگردان در نمايش”باغ شبنماي ما“به كارگرداني”هادي مرزبان“؛تهران،تئاترشهر، تالار اصلي ؛ 1380
بازي و دستيار كارگردان در نمايش”هفت كردار“نوشته و كارگرداني”هرمز هدايت“؛تهران، تئاترشهر،تالار اصلي ؛ 1380
كارگردان، طراح صحنه و سازنده ماسك در نمايش”مدهآ“نوشته”داريو فو“؛تهران،تئاتر شهر،تالار قشقايي؛تهران، تالار مولوي؛ زنجان؛ همدان؛ آلمان؛ 1381
كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”آخر خط“نوشته”پتر توريني“؛ تهران،تئاتر شهر،تالار سايه؛ تنكابن؛ آلمان؛ 1382
كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”سه گانه وانيك“(احضار، گشايش، اعتراض)نوشته”واسلاو هاول“؛تهران،تئاتر شهر، تالار چهارسو؛1383
كارگرداني و طراحي صحنه در نمايش”دو دلقك و نصفي “نوشته”جلال تهراني “؛(جشنواره تئاتر ماه) تهران،حوزه هنري، تماشاخانه مهر ؛1384
كارگرداني نمايش"خرده جنايتهاي زن و شوهري" نوشته"اريك امانوئل اشميت"؛ تهران، تئاترشهر، تالار سايه؛ 1384
كارگرداني نمايش"نواي اسرار آميز" نوشته"اريك امانوئل اشميت"؛ تهران، تئاترشهر، تالار قشقايي؛ 1385
همكاري با گروه”ركنالدين خسروي“ از سال ١٣٥٣ (اين گروه از سال 1356”5 آذر“ نام گرفت.)
موسس گروه تئاتر”صورتك“؛ 1381
مدرس تئاتر در دانشگاه آزاد اسلامي واحد اراك؛ از سال 1382
رئيس انجمن كارگردانان خانه تئاتر
همكاري آزاد با گروههاي مختلف تئاتري
(از سایت هنر تئاتر)
ام. لوئیس مککی برگردان: مینو میرشاه ولد
یک دراماتورژ می تواند عضوی فعال از تیم تولید یک محصول نمایشی باشد ، خواه محصول بر اساس یک متن دست اول شکل گیرد ، خواه بر پایه یک نمایشنامه کلاسیک، که صدها بار اجرا شده است.
همکاری دراماتورژ با نویسنده یک متن جدید ، می تواند به نویسنده کمک کند تا نمایشنامه را بهتر برای مخاطب شکل دهد و همچنین حلقه وصل وی و سایر اعضای تیم باشد. در هنگام آماده سازی یک نمایشنامه قوی و محکم ، دراماتورژ به کارگردان و طراحان کمک می کند تا بصیرتی را که باید، نسبت به نمایشنامه پیدا کنند. همچنین برای شکل گیری کاراکتر به بازیگران اطلاعات و بینش می دهد. کوتاه آنکه، دراماتورژ می تواند از بسیاری جهات به کلیه اعضا تیم کمک کند تا محصول کاملا درک شده ای اجرا کنند.
به منظور شناساندن اهمیت جایگاه دراماتورژی در تولیدات دانشگاهی ، انجمن «مدیران ادبی و دراماتورژهای آمریکا»(LMDA) ، انجمن «تئاتر آموزش عالی» ((ATHE، و KCACTF جهت کمک به دراماتورژی دانشجویان، فعالیت می کنند. این گروهها با مشارکت یکدیگر جایزه ای را برای تصدیق فعالیت دانشجویان در این حوزه، اهدا میکنند
در اینجا ما به تشریح برخی فعالیت های دراماتورژها میپردازیم ، اگرچه بسیاری از نکات زیر بیشتر در «یک جهان ایده آل» قابل دستیابی هستند تا در دنیای واقعی.
یک دراماتورژ چه میکند؟ فهرست عناوین:
1 ـ دراماتورژی محصول
الف) قبل از شروع تمرینات
ب) در حین تمرین و اجرا
2 ـ دراماتورژی رسمی
الف) مدیر ادبی
ب) دراماتورژی برای موسسه ها
دراماتورژی محصول
دراماتورژ محصول اغلب درگیر دو مرحله کاملا مجزا می شود: مرحله قبل از شروع تمرینات و مرحله تمرینات
الف ـ قبل از شروع تمرینات
دراماتورژ غالبا وظیفه «آماده سازی متن برای اجرا» را بر عهده دارد . این می تواند برای تولیدات مختلف، معانی متفاوتی بدهد . ممکن است به معنی آماده سازی نسخه ای از یک نمایشنامه کلاسیک، ترجمه ای از یک زبان دیگر، آداپته کردن یک متن غیر نمایشی برای اجرای صحنه ای ، یا همکاری با نمایشنامه نویس در زمان شکل گیری یک متن جدید، باشد.
بسیاری موارد ، دراماتورژ تحقیقاتی بر روی محصول انجام می دهد که می تواند شامل به دست آوردن اطلاعاتی درباره سابقه نمایشنامه نویس، زمان و مکان نمایشنامه نویس، حوادث و مکان هایی که متن بدان ها اشاره دارد، و یا سایر مسائل نمایشنامه باشد. این مواد برای کمک به افرادی که دست اندر کار تدارک محصول هستند، جمع آوری میشود، تا متن را بهتر درک کنند. البته این بدان معنی نیست که سایرین وظیفه ندارند که به کنه متن بیاندیشند، بلکه کار دراماتورژ در واقع تکمیل و توسعه کار دیگران است. بسیاری از دراماتورژها دائما حرفه خود را با عنوان «معجون مقوی دراماتورگی»، تبلیغ میکنند.
فراتر از همه اینها ، دراماتورژ می باید ابتدا خود نمایشنامه را بفهمد. او می باید نمایشنامه را به نحوی بخواند که گویی با آگاهی دست اول درباره متن و ساختارش، نظامش، و تسلسل در کنشش به فراشد تولید محصول قدم نهاده است. این نیازمند دانشی عمیق درباره ساختارهای درام و کنش است، ولی آنچه تولید می شود ممکن است با تولید بعدی از همان متن کاملا متفاوت باشد. بسیاری از دراماتورژها نمودارها و نقشه هایی از تسلسل کنش ها ، فعالیت کاراکترها به تنهایی، حوادث نمایشنامه، و یا سایر عناصر نمایش، ترسیم می کنند. این ممکن است تنها یک مطالعه شخصی باشد، و یا اینکه با همکاری کارگردان، و یا احنمالا کل گروه صورت گیرد.
ب ـ طی تمرین و اجرا
طی تمرینات، وظیفه یک دراماتورژ اغلب این است که به محصول کمک کند تا ازچشم اندازی که برای آن تصور شده است، عدول نکند. دراماتورژ به درک خودش از متن و از این محصول خاص می رسد. خصوصا در نمایش هایی که کارگردان می باید درگیر جزئیات تکنیکی زیادی باشد. بسیاری از کارگردانان در دسترس بودن یک دراماتورژ را که تمام هوش و حواسش بر روی داستان متمرکز شده باشد، مفید می دانند. دراماتورژ برای هر دو مورد حکم یک نماینده را دارد؛ الف: برای متن (یا نویسنده اش) از طریق پروردن یک تصویر درخور از آن (نکته: این به معنی «رد تفاسیر سنتی» نیست). ب: برای تماشاچی؛ از طریق کسب اطمینان از اینکه آنان آنچه را که نمایش در پی انجامش بوده است، درک کرده اند. دراماتورژ معمولا یادداشت هایش را تنها به کارگردان می دهد .
چنانچه یک متن جدید طی مراحل تمرین هنوز «در حال شکل گیری» باشد، به فرآیند پیشرفت آن کمک می کند و اغلب پلی است بین نویسنده و کارگردان، تا آنچه را که یکی می خواهد بگوید، به نحوی ترجمه می کند که آن دیگری بتواند اجرا کند. وی دانش خود از ساختار دراماتیک و نمایشنامه در دستش را به کار می گیرد تا قوی ترین فهم ممکن از پروژه اجرایی را قوت بخشد.
ممکن است یک دراماتورژ درگیر «دراماتورژی تماشاچی» نیز بشود ، که می تواند موجب تولید محصولاتی با مشارکت تماشاچیان گردد و متاثر از محفوظات آنان و احتمالا مسائل جامعه نیز باشد.
دراماتورژی رسمی
بسیاری از دراماتورژهای رسمی ( به طور مثال آنهایی که پستی با حقوق مشخص و با عنوان «دراماتورژ» دارند ، که بر روی یک محصول خاص با عنوان دراماتورژ تمرکز نمی کنند) ، مدیران ادبی محسوب می شوند. در حالی که اشتراک زیادی بین این دو حوزه وجود دارد، این بدان معنی نیست که دراماتورژ رسمی و مدیر ادبی یک چیز هستند. این را نیز باید افزود که غالبا شخصی که هر دو نقش را ایفا می کند، تنها یکی از این دو عنوان را یدک میکشد.
الف ـ مدیر ادبی
در تیمی که اختیارات نمایشنامه از جانب نویسنده بدان تفویض شده، وظیفه اولیه مدیران ادبی، رسیدگی به متن ( یا نظارات بر اقدامات تیم ) است. هر متنی نیازمند آن است که خوانده و معرفی شود.
مدیر ادبی، متون توصیه شده را برای تولید به کارگردان معرفی میکند.
در تیم هایی که برنامه هایی برای «پیشرفت نمایشنامه» دارند، مدیر ادبی بر این برنامه ها نظارت دارد. این برنامه ها میتوانند شامل برگزاری کارگاه ها یا نمایشنامه خوانی در راستای کمک به نمایشنامه نویس برای شکل دهی به یک نمایشنامه جدید باشند.
ب ـ دراماتورژی برای موسسه ها
یک دراماتورژ می تواند در هنگام ایفای نقش دراماتورژی موسسات، بسیاری از وظایف دراماتورژی محصول را نیز برعهده گیرد و بر اساس ادراکی از اهداف آن موسسه، دیدگاهها، و خط مشی آن ، به همان میزان که آنها اشتیاق و حس زیبایی شناسی بروز می دهند، بر روند کار نظارت کند.
در طول سه دهه گذشته، نقش دراماتورگ و مدیر ادبی به همراه افزایش اهمیت نمایشنامه نویسی معاصر در آمریکا و کانادا گسترش یافته است. دراماتورژها دنیای یک نمایشنامه را در تئاترها و نهادهای نمایشنامه نویسی، در کالج ها و دانشگاهها، بر پایه ارتباط مابین متن، بازیگران، و تماشاچی تشریح میکنند و برای نویسندگان فراغتی به ارمغان میآورند، پروژه ها و برنامه هایی را تدارک می بینند و در جمع شان گفتگوهایی ایجاد میکنند.
در قوم شناسی و تحلیل فرایند «تولید محصول نمایشی»، دراماتورژها و مدیران ادبی، یک مسیر انتقادی میان هنرمندان و نهادها و اجتماعاتشان به وجود می آورند. آنها با سایر اعضای تیم همکاری می کنند تا دیدگاه هایشان را صیقل دهند، بر اهدافشان متمرکز گردند و راه حلی برای عمل خلاقانه شان خواه بر روی نمایشنامه جدید و خواه کلاسیک بیابند.
دراماتورژها و مدیران ادبی به مثابه متخصصانی برای آثار دراماتیک گذشته و همچون وکیل مدافع برای نویسندگان امروز و همچنین متون آینده، خدمت میکنند. انجمن «مدیران ادبی و دراماتورژهای آمریکا» (LMDA) از طریق کارگردانها، نویسندگان، بازیگران، همکاران آکادمیک و دانشجویان، دراماتورژها و مدیران ادبی را به نحوی به هم مرتبط می کند که فرهنگ و دورنمای تئاتر آمریکا و به تازگی کشورهای دیگر را به شدت متاثر می کنند.
http://teatr6.blogfa.com/ سایت ايران تئاتر ـ خرداد 1387
***
روزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم را، دوستانم را، زندگي ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرين بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم: آيا می توانی دليلی برای ادامه زندگی برايم بياوری؟
و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را می بينی؟
پاسخ دادم : بلی.

فرمود: هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم. دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند و زيبايی خيره كننده ای به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمايان شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ريشه هايی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم می كرد.
خداوند در ادامه فرمود: آيا می دانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودی در حقيقت ريشه هايت را مستحكم می ساختی. من در تمامی اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن. بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك می كنن. زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد می كنی و قد می كشی!
از او پرسيدم : من چقدر قد مي كشم.
در پاسخ از من پرسيد: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم: هر چقدر كه بتواند.
گفت: تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه بتوانی
|
پس از اجرای نمایش "made in iran"
پانتهآ بهرام جایزه جشنواره بینالمللی تئاتر عروسکی واپ را دریافت کرد

نادر ابراهیمی نویسنده ، فیلمساز و فیلمنامه نویس بعد از سالها تحمل بیماری و رنج، بعدازظهر روز پنجشنبه ۱۶ خرداد، جان به جان آفرین تسلیم کرد و مراسم تشییع پیکرش صبح امروز با حضور تعداد زیادی از هنرمندان، مسئولان و مردم از مقابل خانه هنرمندان به سمت بهشت زهرا تشییع شد.
نادر ابراهیمی در 14 فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران بهدنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکده حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به درجه لیسانس رسید. او از ١٣ سالگی به یک سازمان سیاسی پیوست که بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت. 
او در سال ١٣۴٢ نخستین کتاب خود را با عنوان ” خانهای برای شب” بهچاپ رسانید که داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقاله تحقیقی و نقد، بیش از صد کتاب از او چاپ و منتشر شده است که دربرگیرنده داستان بلند (رمان) و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنکه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شده است.
ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسه غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را تاسیس کند؛ که هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیه فیلم و عکس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی کردن آنها صرف کرد ولی چنانکه باید، شناخته و بهکار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهای خود را در زمینه ادبیات کودکان، با تاسیس ”مؤسسه همگام با کودکان و نوجوانان” ـ با همکاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمرکز کرد. این مؤسسه بهمنظور مطالعه در زمینهی مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهی نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش دربارهی خلقوخو، رفتار و زبان کودکان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال کرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیدهی آسیا” و ”ناشر برگزیده نخست جهان” را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد.
ابراهیمی در زمینه ادبیات کودکان، جایزه نخست براتیلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزه کتاب برگزیده سال ایران و چندین جایزه دیگر را هم دریافت کرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده برگزیده ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی ”آتش بدون دود” بهدست آورده است.
منبع: خبرگزاري مهر
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
گل از تو گلگون تر
اميد از تو شيرين تر.
نمی شود پاييز
- فضای نمناک جنگلی اش
برگهای خسته زردش-
غمگين تر از نگاه تو باشد.
نمی شود که تو باشی،به مهربانی مهتاب
در آن زمان که روح دردمند ولگردم
بستری می جويد
بالينی می خواهد
تا شايد دمی بياسايد
نمی شود که تو باشی به مهربانی مهتاب
و اين روح دردمند ولگرد
باز هم کوله را زمين نگذارد
و سر را بر زانوی مهربانی تو.
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
شکوفه از تو شاداب تر
پاييز از تو غمگين تر.
نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد
نمی شود که تو باشی،ترانه هم باشد
نمی شود که تو باشی،گلدان ياس هم باشد
نمی شود که تو باشی،بلور هم باشد
نمی شود که شب هنگام
عطر نگاه تو باشد
«محبوبه های شب»هم باشند.
نمی شود که تو باشی،من عاشق تو نباشم
نمی شود که تو باشی
درست همينطور که هستی
و من هزاربار خوبتر از اين نباشم
و باز هزاربار عاشق تو نباشم.
نمی شود،می دانم
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد...
*يک عاشقانه آرام- نادر ابراهيمی
روحش شاد یادش گرامی...![]()
ممنونم از نظرات زیبا و دلگرم کننده شما
اگر لطف کنید و در کنار نظرتون ایمل هم بگذارید راحت تر میتونیم با هم در ارتباط باشیم.
در ضمن برای عضوییت در ابتدا مشخصات کاملتونو ایمیل کنید.
یادآور می شم اعضا اگر حرف یا مطلب خاصی برای درج شدن در وب دارن اونو ایمیل کنن بنام خودشون ثبت میشه.
برگ هاي پاييزي زير پايش ناله مي کرد گويا برگ ها نيز مانند او دلتنگ بودند
و ناله مي کردند
دلش خيلي گرفته بود ديگر ار تنهايي بيزار شده بود کسي را در خانه نداشت تا درد
دلش را براي او بگويد
آرام آرام پا بر برگها مي گذاشت و همراه برگها در دل ناله سر مي داد
ديگر ناي رفتن نداشت
اواخر ماه آبان و غروب سردي بود
آسمان نيز دلش گرفته بود ولي گويا خيال باريدن نداشت
سر به آسمان برد نگاهي به آن انداخت با خود گفت:اي آسمان دل من از تو
ابري تر است کاش بباري تا من هم ببارم
نگاهي به اطراف انداخت مردم بي خيال در رفت و آمد بودند در دل به آ نها
حسودي مي کرد پيش خود گفت:اگر دردي هم داشته باشند حد اقل کسي منتظرشان
هست که به حرف ها يشان گوش کند ولي من چي؟
به ياد آن تصادف لعنتي افتاد 2 سال پيش
همسر فداکارـ مادر مهربان و فرزند دلبندش را در همان تصادف از دست داده بود
در دل آ هي کشيد اي کاش من هم مرده بودم
در افکار خود غرق بود که صداي پسرک کوچکي او را به خود آورد
آقا.......آقا .....از من فال مي خري؟ فقط 1 دونه
به طرف صدا چرخيد و با بي حوصلگي گفت : برو پسر جان فال مرا خدا گرفته
پسر اين بار سوزناک تر از قبل گفت:ترو خدا از صبح فروش نکردم خيلي سردمه
مي خوام زودتر به خانه برگردم
از شنيدن کلمه ي خانه تنش لرزيد و عرق بر پيشانيش نشست
پسر گوشه ي کتش را گرفت
ـبخر ديگه ـبخر ديگه
دست در جيب خود کرد يک 200 توماني مچاله در آورد و کف دست پسرک
گذاشت دست پسر يخ يخ بود پينه بسته و سياه
به چشم هاي پسر نگاه کرد دلش لرزيد خداي من اگر پسر من نيز الآن بود هم سن
او بود
آتش گرفت
تمام بدنش داغ شد بغض کرد
و اشک چشمانش با نگاه پسر در هم آميخت
وقتي به خود آمد دستان يخ زده ي پسر در دستانش بود
پسر ترسيده بود
ـچيزي شده آقا ؟
من چيزي گفتم؟ خب باشه فال نخر من ميرم
و او دستان پسر را بيشتر فشار مي داد
ـنه عزيزم صبر کن همه ي فال ها يت را مي خرم
دست پسرک را گرفت و به گوشه اي برد
ـ چرا فال مي فروشي؟
پسر سرش را پايين انداخت مجبورم آقا مجبورم
ما 7 تا بچه هستيم البته بوديم 3 ماه پيش خواهرم را به يه خانواده ي پولدار
فروختيم اون فقط 1 سالش بود
پدرم از سال ها پيش زمين گير شده و کار نمي کنه مادرم هم تو خونه هاي
پولدارها کار مي کنه
پرسيد :بقيه کجا هستن؟
ـ همه کار مي کنند راستش پدرم مي گفت :اي کاش يکي پيدا مي شد شما ها
رو هم مي خريد
ولي آ قا ما ديگه بزرگ شديم کسي ما رو قبول نمي کنه
به فکر فرو رفت
پسرک مي توانست جاي خالي پسرش را پر کند
دست پسرک را گرفت
ــ پسر من مي شي؟
پسرک هاج و واج او را نگاه مي کرد
منتظر جواب نشد
دست پسرک را گرفت
ـ بلند شو بريم پيش پدرت ببينم پدرت چي مي گه
در دل هر دو غوغايي بود
راه افتادند در بين راه سکوتي مبهم آ نها را همراهي مي کرد
از چند خيابان که گذشتند پسرک با خوشحالي گفت: اين خيابان را که رد کنيم
مي رسيم
ناگهان همه چي به هم ريخت اتو مبيلي با پسرک بر خورد کرد
پسرک در هوا چرخيد و با سر به زمين خورد به طرف پسرک دويد
پسرک غرق در خون بود او را در آغوش گرفت
ـ پسرم چشم هايت را باز کن
پسر چشم هايش را با زور باز کرد
لبخند کم رنگي زد و با ناله گفت:ناراحت نباش
بعد از من مواظب برادرم باش
تـعزيه،شبيه خواني ياشبيه* گرداني نمايشي است در مورد روايـات و مصـايب خاندان پيـامبر اسلام (ص)علل خـصـوص فجـايعي كه در محـرم سال 61 هـ.ق در كربـلا بر امام حسين(ع) و يارانش گـذشت است . در هنگام تسلط عربها بر ايران ايـرانيان از خـاندان پيامبر و نـوادگان آنها حمايت كـردند(1) و به اين ترتيب پيرو مكتب شيعه شدند . در دوره ي صـفوي صفوي ها از شعر،معماري مذهبي و نـمايش مذهبي ايران حـمايت كـردند و در آن زمان كمك هاي مالي و معنوي زيادي بر تعزيه شد(۲) .
در تاريخ ابن كثير شامي آورده شده كه معز الدوله احمد بن بويه در اول محرم امر كـرد كه تمام بازارهاي بغداد بسته و سياه بپوشند و تعزيه ي ابـا عبـدالله الحسين اجـرا كـردند و عـلماء سني هـم نتوانستنـد كـاري از پيش ببرند . ايـن وضعيت به حـدي گسترش يـافت كـه احمد ابو الفتح در احسن القصص آورده تـعزيه درسال963 هـ.ق((342هـ.ش))در بغداد توسط معز الدوله ي بويه اي اجرا شد .
نویسنده ی دقیق ئولیاریوس که ماه محرم۱۰۱۶ه .ش را در اردبیل -شهر مقدس خاندان صفوی - بوده است توضیحاتی داده اما (( نه او و نه هیچ سیاح دیگر آن زمان))هیچ اشاره ای به نمایش نمی کند .
در دوره ي زنـديه تـعزيه شكل خود را پيدا مي كنـد و در دوران قـاجـاريه به اوج خـود ميرسد . در ايـن دوره بعضي از افراد فقط به خاطر وجاحت ملي به تـعزيه كمك ميكردند .
يكي از ممالك ايران در مورد تـعزيه ي دوره ي نـاصر الدين شاه قاجار تـوضيح ميدهد كه ( ناصر الدين شاه كه از همه چيز وسيله ي تفريح مي تراشيد در اين كار هم سعي فراوان به خرج دادوشبيه خواني را وسيله اظهار تجمّل و نمايش جـلال وشكوه سلطنتش كـرد و آن رابه مقام بزرگي رساند، شاهزاده ها و رجال هم به تقليد از پادشاه تعزيه خواني را مي انداختند.)
در اول محرم بـين 200تا300مـجلس عـزاداري در حسينيه ها، خانه ي اعـيان و تـكيه هاي محل درشهر تـهران رايج بود.از اولين زنـدگي شاهانه ي نـاصر الدين شاه رونق وعموميت تـعزيه و همچنين تفنن طلبي تماشاگران سبب شـد كه به تدريج حالت سر گرم كننده ي تعزيه بر جنبه ي عزادراريش قلبه كنند و نوعي مقدمه بر تعزيه افزوده شد و اجراي آنها پيش از تعزيه ي اصلي انجام مي شد كـمي بعد هجو وتحقير كـردن دشمنان دين بهانه اي شد براي اينكه رنگ تندي از هـزل و مسخره و مضحكه بـه اين سنتها افـزوده شود كـه تـعزيه نامه هاي مضحـك با عنـوان گـوشه صـورت مستقلي گـرفت .

------------------------------------+
با اينكه امروز منشاء آييني پذيرفته ترين نظريه درباره ي تئاتر است، اما تنها نظريه ي مورد قبول عام بحساب نمي آيد كه در زير به بررسي اين نظريه ها مي پردازيم .
نظریه ی داستان سرایی - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
بعضي از محققان تئاتر اعتقاد دارند كه سر چشمه ي تئاتر داستان سرايي است. آنها توضيح مي دهند كه گوش كردن به قصه ها عمده ترين خصلت انسان است ، همچنين آنها داستان گويي را پيشنهاد مي كنند، كه در آن الگوي تئاتر از افسانه سرايي سر چشمه مي گيرد .
افسانه ها ابتدا در باره ي شكار، جنگ يا قتو هات ديگرند و بتدريج آب و تاب بيشتري مي يابند مثلاً گوينده به تدريج به بازي كردن مي پردازد و ديالگ بكار مي برد و سپس شخصيتهاي مختلف قصه توسط افراد مختلف تجسم مي يابند بر اساس اين نظريه درام و تئاتر بايد از غريزه ي قصه گويي انسان سر چشمه گرفته باشد .
نظريه ي رقص و حركات ضربي - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
مطابق اين نظريه محققان اعتقاد دارند كه تئاتر از رقص و حركات ضربي و ژيمناستيك يا تقليد حركات و صداي حيوانات آغاز شد و بتدريج گسترش يافته است(1) .اين حركات بعد ها سيقل يافته و تزيين شده و به پايه ي اجراي تئاتري حساب شده رسيده اند(2) .
نظريه ي تقليد و خيال پردازي - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
در قرن چهارم ق.م ارسطو گفت: ((انسان برحسب طبيعت خود جانور مقلد است و از تقليد كردن از اشخاص و حركات ديگران و نيز از تماشاي تقليد نيز لذت مي برد)) در قرن بيستم ب.م عده اي از روانشناسان اعتقاد دارند كه انسان داراي خيال پردازي است و از اين طريق مي كوشد واقعيت بيرون را مناسب حال خود و نه چنانكه در زندگي روزمره به آن بر خورد مي كند باز سازي كند از اين رو قصه(3) به انسان امكان مي دهد كه اضطرابها و ترسها ي خود را عينيت ببخشد تا بتواند با آنها بر خورد كند يا عقيدها يا رؤياهايش را بتواند تحقق ببخشد .در اين صورت تئاتر وسيله اي مي شود كه انسان توسط آن جهان خود را تعريف مي كند يا از طريق آن از واقعيتهاي تلخ فرار مي كند .
نظريه ي جوامع ايستا و پويا - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
مفهوم ديگري كه كمك مي كند كه تئاتر را در دور نماي واقع ببينيم نظريه ي جوامع ايستا و پويا مي باشد، اين نظريه تحليلي از تفاوتهاي شرق و غرب در برخورد با مسئله ي تئاتر و شرايط متضاد آنها را تحت تأثير و شرايط متضاد آنها را تا حدودي روشن مي كند .
الف: جوامع پويا: در اساطير غرب (يونان) مسئله ي اصلي بين دو سنخ از وجود است، يعني خدايان و انسانها كيفيت متمايز تفكر غربي را مي توان تا حدي در كش مكش بين دو نقش زمين و آسمان دانست اين نقشها هميشگي نيستند از دوراني به دوراني ديگر و از جامعه اي به جامعه ي ديگر بشدت در حال تغيير هستند، گاهي تأكيد اصلي روي قدرت برتر خدايان مي باشد و انسان در موقعيتي كاملاً وابسته به اين نيرو قرار مي گيرد اين امر در حقيقت نگرش مذهبي است.گاهي نيز اصلي در انسان و توانايي او بعنوان موجودي عقلاني است كه خود قادر است مسائل خود را حل كند كه نگرش انسان گرايانه است .
يوناني ها با توسعه دادن نقش انسان باري سنگين بر دوش تفكر غرب نهادند در اين تفكر، انسان سهمي اساسي در اداره ي عمل امور جهان بر عهده مي گيرد، بنابراين دخالت جهان ملكوتي در امور زمين انسان رو به كاهش مي گذارد. لذا در تفكر غربي جهاني در درجه ي اول از زاويه ي ديد انسان نگريسته مي شود كه خود صحنه اي است پر از تضاد و تغيير و تحول با اين مقدمه مي توان گفت كه تئاتر غرب معتقد به تحول، تغيير و پويايي مي باشد .
ب:جوامع ايستا : از طرف ديگر تفكر غالب در انديشه ي شرق تمايز بارزي بين انسان و خدا قائل نيست، در اساطير شرق، انسان مي كوشد از محدوديتهاي موقتي اين جهان فراتر رفته و با راز هستي(خدا) يگانه گردد كه در آن همه ي جدا يي ها از جمله جدا يي و تمايز بين انسان و روح ناپديد گردد. اگرچه در اين جهان همه چيز طوفاني و در حال تغيير است اما در پس اين تغيير و تحول نظمي چنان كامل حكم فرما است كه در مقابل هر نوع تحريفي مقاومت مي كند.
نگرش شرق مفهومي از نظم جهان القاء مي كند كه در آن همه ي وظايف نقشها و امكانات تثبيط شده اند، اين نگرش واقعيت ها را همچون زنجيري از تغييرات مداوم جهان هستي نمي پذيرد، بلكه وا قعيت را همچون وجودي ثابت مي شناسد بنابراين نمي پذيرد كه انسان مي تواند بر اين هستي تأثير بگذارد، بلكه معتقد است انسان با آن يكي شده، در نتيجه براي ذهن شرقي تغيير و تحول يك توهم است، حال آنكه براي ذهن غربي تغيير و تحول جوهر حقيقت و واقعيت است. با اين مقدمه مي توان گفت كه تئاتر آسيا و افريقا بيشتر گرايش به سكون، سنت و تعادل دارد، بطوريكه انسانهاي ابتدايي و خاور نزديك و مصر باستان به بينش مذهبي گرايش داشتند و جهان را همچون مكاني تحت تسلط آسمان مي دانستند كه ابدي و تغيير ناپذير است .
بخش عمده ي مطالب تاريخ نمايش را راه تحول يونان و اروپا را دنبال خواهد نمود، هر چند قبل از پرداختن به آن تاريخ لازم است به اختصار نگاهي به رشد و توقف تئاتر مصر و خاور نزديك بيندازيم كه گفته مي شود سر آغاز تمدن بشر بوده است كه در آينده به آن مي پردازيم .
شهاب الدین حسین پور متولد ۲۰ بهمن ۶۳ دانشجوی کارگردانی تئاتر در تهران.



و به زودی شرایط گروه درج خواهد شد...
کارهای پیشین گروه:
۱.نمایش بر پهنه دریا
۲.نمایش زنی پشت در
۳.بداهه گویی آلما
۴.نمایش نهر فیروزآباد
۵.نمایش آهو
۶.نمایش هنر
۷.نمایش مستخدم ماشینی و...
۸.فیلم های کوتاه خیال ـ زنی پشت درـ صبح بخیر ـ پله و...
کارهای آینده گروه:
ـ گلن گری گلن راس
ـ پلیس
ـ نمایش کودک هپلی در شهر پروانه ها
ـ فیلم کوتاه اینک نوبت توست
salam khoshal misham be jame samime ma be pezvandid
hadafe "parking artistic group" ijade angizeye behtar zistan,shad va ziba zistan ast baraye mardom.
bala bordan sathe farhang,tafakor va salighe dar anha.
va omidvarim ba etehademan shahede barghararie edalat va azadi dar jay jay koreye khaki bashim.
baghaye shoma va sarzamine ma bashad.
shahab hoseinpour
parking-artistic-group@yahoogroups.
لیست اعضای کنونی پارکینگ:
۱ـ بورژین عبدالرزاقی(بازی و کارگردان)(موسس)
۲ـ محمد صدیقی مهر(بازی و مشاور)
۳ـ شهروز شبستری(بازی)
۴ـ بهارک صالح نیا(بازی)
۵ـ علیرضا ساوه دورودی(بازی و دستیار کارگردان)
۶ـ سعید یزدانی(بازی و طراح)
۷ـ آرش عزیزی(موسیقی و مدیر صحنه)
۸ـ حامد انصاری پور(بازی و مدیر صحنه)
۹ـ رضا شفیعیان(دراماتورژ و مشاور کاگردان و بازی)
۱۰ـ میلاد موسوی(دستیار کارگردان)
۱۱ـ علی رضا میرزائی(طراح)
۱۲ـ سینا نورایی(طراح و نویسنده)
۱۳ـ صبا حجت(بازی)
۱۴ـ شقایق مدی(نویسنده)
۱۵ـ هانیه عادلی(طراح و غکاس )
۱۶ـ سحر آربین(بازی)
۱۷ـ مجید میرزائی (طراح)
۱۸ـ ماندانا سوری (باری)
۱۹ـ محمد خسروی (بازی)
۲۰ـ مریم سالمی(بازی و کارگردان)
منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم.
مناسب جهت انجام کلیه فعالیت های
هنری بخصوص تئاتر عضویت میپذیرد .
با حضور خود در گروه ما را در باز پس
گرفتن حق از دست رفته جامعه هنری
یاری دهید . (برای ثبتنام مشخصات کامل خود را ایمیل کنید)

